ده سال پیش ، شبکه ی دوی سیمای لاریجانی سریالی را پخش می کرد به نام پروانه ها می نویسند . در این سریال بازیگر نه چندان سرشناسی به نام رضا سعیدی در نقش یک مدیر دولتی ظاهر شده بود که از قضا چهره اش شباهت زیادی به سعید حجاریان ، عضو آن روزهای شورای اسلامی شهر تهران داشت . شخصیت مورد اشاره در این سریال تا جایی که به یاد می آورم نسبت به منشی دفتر کارش سوء نیت داشت ، اهل زد و بند و جعل و قاچاق و رشوه دادن و رشوه گرفتن و صدور دستور قتل و این و آن هزار حور پدر سوخته گری دیگر هم بود که البته هم هی این مورادی که برشمردم برای مایی که در ایران زندگی می کنیم و دوران سیاه حکومت احمدی نژاد و اربابان سیاهکارش را تجربه می کنیم کاملا آشناست . آنچه آن شخصیت در آن سریال مرتکب می شد مجموعه ای از اعمال سیاه و شنیع احمدی نژاد و زارعی و نقدی و طائب و سایر اصحاب کودتا بود که در این سالها به چشم دیدیم .
سازنده ی این سریال ، محمد نوری زاد ، نویسنده ی آن روزهای روزنامه ی کیهان بود که سوابق تلویزیونیش به سالهای ابتدای انقلاب و ساخت مستندهایی با نام جهاد سازندگی برمی گشت که با اجرای خود او پخش می شد . همان سالهای دوران دولت اول اصلاحات در رادیو هم برنامه ای داشت که صبح ها پخش می شد . همان دوران بود که هنگام اهدای یک جایزه در یک جشنواره ی سینمایی داخلی ، پسر نوری زاد ( که اگر اشتباه نکنم مترجم و منتقد سینمایی هم هست ) برای دریافت جایزه ی پدر به روی سن رفت و تعجب حاضران را از آن جهت برانگیخت که شکل و وضع ظاهریش شباهتی به مواضع کیهانی پدرش نداشت .
سالها گذشت ، در این فاصله سعید حجاریان به ضرب گلوله ی سعید عسگر زمین گیر شد ، سعید عسگر به پانزده سال زندان در تبعید محکوم شد و دوران محکومیت خود را در فرمت Mp3 سپری کرد و به سرعت آزاد شد . رضا سعیدی دچار حمله ی قلبی شد و مرد . دولت اول اصلاحات به پایان رسید و محمود احمدی نژاد به ریاست دولت رسید . در طی این سالها محمد نوری زاد یک فیلم سینمایی و یک دو سریال تلویزیونی ساخت . زمان گذشت و گذشت و گذشت تا رسیدیم به کودتای انتخاباتی سپاه در خرداد 88 و ریزش بی سابقه ی انقلابیون .
محمد نوری زاد هم یکی از انقلابیونی بود که با مشاهده ی آنچه بر سر آرای مردم و پس از آن بر سر خود مردم رفت سکوت را شکست و فریاد اعتراض خود را با نگارش نامه هایی خطاب به رهبر سر داد . یکی از آن نامه ها هم عصر روز جمعه ای نگاشته شده بود که روز عرفه بود و در آن نوری زاد از غربت امام حسین در روز عرفه ی سال شصت هجری نوشته بود . چند روزی است که محمد نوری زاد به اتهام توهین به رییس قوه ی قضاییه بازداشت شده و ظاهرا کسی هم از وضع و حال او خبری ندارد . گذراندن روزهای تاسوعا و عاشورا در زندان انفرادی برای کسی که از امام حسین و غربتش می نویسد نباید کار آسانی باشد .
منی که توی همین نوشته های گاه و گدارم چندین و چند بار به خاطر موضع گیری ها و فیلم ها و سریال هایش به این آقای نوری زاد فحش و بد و بیراه گفته ام ، نمی توانم چشم ببندم و غربت این مرد را نبینم . و اعتراف می کنم آنچه این مرد دلاور در نامه هایش خطاب به رهبر نوشت از عهده ی جرأت و جسارت ناقص من بر نمی آمد . و لعنت می فرستم بر ناتوانی ام که جز آرزوی آزادی برای او و دیگر آزادگان دربند کار دیگری نمی توانم بکنم . لعنت بر ناتوانی من و لعنت بر بیداد ستمرگان .
سازنده ی این سریال ، محمد نوری زاد ، نویسنده ی آن روزهای روزنامه ی کیهان بود که سوابق تلویزیونیش به سالهای ابتدای انقلاب و ساخت مستندهایی با نام جهاد سازندگی برمی گشت که با اجرای خود او پخش می شد . همان سالهای دوران دولت اول اصلاحات در رادیو هم برنامه ای داشت که صبح ها پخش می شد . همان دوران بود که هنگام اهدای یک جایزه در یک جشنواره ی سینمایی داخلی ، پسر نوری زاد ( که اگر اشتباه نکنم مترجم و منتقد سینمایی هم هست ) برای دریافت جایزه ی پدر به روی سن رفت و تعجب حاضران را از آن جهت برانگیخت که شکل و وضع ظاهریش شباهتی به مواضع کیهانی پدرش نداشت .
سالها گذشت ، در این فاصله سعید حجاریان به ضرب گلوله ی سعید عسگر زمین گیر شد ، سعید عسگر به پانزده سال زندان در تبعید محکوم شد و دوران محکومیت خود را در فرمت Mp3 سپری کرد و به سرعت آزاد شد . رضا سعیدی دچار حمله ی قلبی شد و مرد . دولت اول اصلاحات به پایان رسید و محمود احمدی نژاد به ریاست دولت رسید . در طی این سالها محمد نوری زاد یک فیلم سینمایی و یک دو سریال تلویزیونی ساخت . زمان گذشت و گذشت و گذشت تا رسیدیم به کودتای انتخاباتی سپاه در خرداد 88 و ریزش بی سابقه ی انقلابیون .
محمد نوری زاد هم یکی از انقلابیونی بود که با مشاهده ی آنچه بر سر آرای مردم و پس از آن بر سر خود مردم رفت سکوت را شکست و فریاد اعتراض خود را با نگارش نامه هایی خطاب به رهبر سر داد . یکی از آن نامه ها هم عصر روز جمعه ای نگاشته شده بود که روز عرفه بود و در آن نوری زاد از غربت امام حسین در روز عرفه ی سال شصت هجری نوشته بود . چند روزی است که محمد نوری زاد به اتهام توهین به رییس قوه ی قضاییه بازداشت شده و ظاهرا کسی هم از وضع و حال او خبری ندارد . گذراندن روزهای تاسوعا و عاشورا در زندان انفرادی برای کسی که از امام حسین و غربتش می نویسد نباید کار آسانی باشد .
منی که توی همین نوشته های گاه و گدارم چندین و چند بار به خاطر موضع گیری ها و فیلم ها و سریال هایش به این آقای نوری زاد فحش و بد و بیراه گفته ام ، نمی توانم چشم ببندم و غربت این مرد را نبینم . و اعتراف می کنم آنچه این مرد دلاور در نامه هایش خطاب به رهبر نوشت از عهده ی جرأت و جسارت ناقص من بر نمی آمد . و لعنت می فرستم بر ناتوانی ام که جز آرزوی آزادی برای او و دیگر آزادگان دربند کار دیگری نمی توانم بکنم . لعنت بر ناتوانی من و لعنت بر بیداد ستمرگان .
ببین که نیستی عدد ...
می گویند باید از روزگار عبرت گرفت . دقیق که فکر کنیم و دست از مسخرگی و لودگی برداریم می بینیم حرف کاملا درستی است و البته کسی هم از روزگار عبرت نمی گیرد . همان زمانی که صدام ، دیکتاتور عراق ، با یک من ریش و پشم و قیافه ی واداده از ترس عین موش به تله افتاد ، همه سر تکان می دادند و می گفتند باید از سرنوشت صدام عبرت گرفت و البته کسی هم عبرتی نگرفت .
و البته این روزگار گاهی درس هایی فراموش نشدنی به کسانی می دهد که فراموش کرده اند چیزی فراتر از قدرت آنان در هستی وجود دارد .
یکی از پرشمار اشتباه های احمقانه ی ستاد کودتا به میان کشیدن مجادله ی عدد بود . درست به یاد ندارم اولین بار چه کسی بود که این جنگ اعداد را آغاز کرد . گمان می کنم احمد خاتمی بود که در خطبه های نماز جمعه ، یکی دو هفته پس از روز قدس ، ادعا کرد تعداد حامیان جنبش در راهپیمایی روز قدس سه تا چهار هزار نفر بوده است . پیش از آن هم پس از هر تجمع و راهپیمایی ادعاهایی از این دست از سوی سران و حامیان دولت کودتا یا روزنامه ها و خبرگزاری های آنان منتشر می شد .
اما کار از آنجا جدی شد حامیان کودتا تلاش کردند جنبش را رو به اضمحلال جلوه دهند . آن هم با مقایسه ی تعداد حاضران در اجتماعات روزهای قدس ، سیزده آبان و شانزده آذر . بدین ترتیب که می گفتند تعداد چند ده هزار نفری معترضین در روز قدس به چند هزار نفردر روز سیزده آبان رسید و سرانجام چند صد نفر در روز شانزده آذر ( که البته روشن است تمام این آمارها همچون آمارهای مورد ادعای رییس دولت کودتا ساختگی هستند ) همین اواخر وزیر اطلاعات مدعی شده بود تعداد معترضین روز شانزده آذر 1200 نفر بوده است .
اما از آنجا که روزگار در فرصت های مقتضی درس هایی فراموش نشدنی به دروغ گویان و دروغ پردازان می دهد ، توطئه ی بچه گانه ی پاره کردن عکس بنیانگذار انقلاب و پخش فیلم آن از تلویزیون پیش آمد و حامیان کودتا با پای خود در دامی افتادند که خود پهن کرده بودند .
ظاهرا بنا بود با پخش این فیلم از صدا و سیمای ضرغامی ، امواج مهار ناپذیری از خشم مردم علیه جنبش به راه افتد و به قول یکی از سخنرانان اجتماعات خصوصی اصحاب کودتا ، " عقبه ی فتنه در ماه محرم جمع و جور شود . " اما نشد آنچه اینان می خواستند ، از بس احمق بودند و از بس دروغ های خود را باور کرده بودند .
راهپیمایی روز جمعه 27 آذر که با عقبه ی یک هفته تبلیغات شبانه روزی در 6 شبکه ی تلویزیونی و چندین و چند شبکه ی رادیویی و صدها دستگاه اتوبوس حمل بسیجیان همیشه در صحنه برگزار شد ، افتضاحی بی سابقه بود که از قضا با درگذشت ایت الله منتطری هم همزمان شد .
اجتماع حداکثر ده هزار نفری هواداران دولت کودتا که تعدادی از آنها هم البته پلاکاردهایی در دست داشتند که نشان می داد از خارج از تهران به این مکان منتقل شده اند نشان دهنده ی تشتت و ریزش روزافزون حامیان حکومت بود . عکس هایی که خبرگزاری ها از چهره ی تعدادی از حاضران در این مراسم منتشر شد نشان دهنده ی واقعیت های تلخی از اوضاع جاری حکومت کودتا بود .
و البته روز یکشنبه با درگذشت آیت الله منتظری ، سیل جمعیت از تهران و اصفهان و نجف آباد و سایر شهرها به سوی قم سرازیر شد که البته نیروهای امنیتی دولت کودتا مانع رسیدن بسیاری از آنان به قم شدند و حتی تعدای از آنان را باز داشت کردند .
اما هرچه بود مراسم تشییع پیکر آیت الله منتظری در شهری مانند قم با حضور جمعیتی بالغ بر پانصد هزار نفر برگزار شد . با وجود تمام محدودیت هایی که برای پوشش خبری این مراسم در نظر گرفته شده به مرور اخبار و عکس های این اجتماع منتشر می شود . نگاه انداختن به ابعاد این مراسم می تواند بسیاری را به فکر فرو برد .
چیزها باید آموخت ازمقایسه ی آن جماعت و این جمعیت ، از مقایسه ی سرنوشت آنانی که برای رسیدن به قدرت صد پشتک و وارو می زنند و از کشتار و شکنجه و تجاوز و تقلب رویگردان نیستند ، با سرنوشت کسی که به دنیا پشت کرد و عطای رهبری را به لقایش بخشید تا آخرت خود را به دنیا نفروخته باشد .
سران کودتا و اصحاب کودتا اگر چشمی برای دیدن داشته باشند ، دیده اند که با همه ی عمله و اکله ، سر جمع عددی نیستند که شمرده شوند . اگر گوشی برای شنیدن داشته باشند شعارهای مردم را در حرم حضرت معصومه شنیده اند که چگونه حکومت آنان را باطل می دانند . و البته اگر عقلی برای اندیشیدن داشته باشند خواهند فهمید که به ایستگاه پایانی رسیده اند . ایستگاهی که اگر پیاده نشوی پیاده ات می کنند .
می گویند باید از روزگار عبرت گرفت . دقیق که فکر کنیم و دست از مسخرگی و لودگی برداریم می بینیم حرف کاملا درستی است و البته کسی هم از روزگار عبرت نمی گیرد . همان زمانی که صدام ، دیکتاتور عراق ، با یک من ریش و پشم و قیافه ی واداده از ترس عین موش به تله افتاد ، همه سر تکان می دادند و می گفتند باید از سرنوشت صدام عبرت گرفت و البته کسی هم عبرتی نگرفت .
و البته این روزگار گاهی درس هایی فراموش نشدنی به کسانی می دهد که فراموش کرده اند چیزی فراتر از قدرت آنان در هستی وجود دارد .
یکی از پرشمار اشتباه های احمقانه ی ستاد کودتا به میان کشیدن مجادله ی عدد بود . درست به یاد ندارم اولین بار چه کسی بود که این جنگ اعداد را آغاز کرد . گمان می کنم احمد خاتمی بود که در خطبه های نماز جمعه ، یکی دو هفته پس از روز قدس ، ادعا کرد تعداد حامیان جنبش در راهپیمایی روز قدس سه تا چهار هزار نفر بوده است . پیش از آن هم پس از هر تجمع و راهپیمایی ادعاهایی از این دست از سوی سران و حامیان دولت کودتا یا روزنامه ها و خبرگزاری های آنان منتشر می شد .
اما کار از آنجا جدی شد حامیان کودتا تلاش کردند جنبش را رو به اضمحلال جلوه دهند . آن هم با مقایسه ی تعداد حاضران در اجتماعات روزهای قدس ، سیزده آبان و شانزده آذر . بدین ترتیب که می گفتند تعداد چند ده هزار نفری معترضین در روز قدس به چند هزار نفردر روز سیزده آبان رسید و سرانجام چند صد نفر در روز شانزده آذر ( که البته روشن است تمام این آمارها همچون آمارهای مورد ادعای رییس دولت کودتا ساختگی هستند ) همین اواخر وزیر اطلاعات مدعی شده بود تعداد معترضین روز شانزده آذر 1200 نفر بوده است .
اما از آنجا که روزگار در فرصت های مقتضی درس هایی فراموش نشدنی به دروغ گویان و دروغ پردازان می دهد ، توطئه ی بچه گانه ی پاره کردن عکس بنیانگذار انقلاب و پخش فیلم آن از تلویزیون پیش آمد و حامیان کودتا با پای خود در دامی افتادند که خود پهن کرده بودند .
ظاهرا بنا بود با پخش این فیلم از صدا و سیمای ضرغامی ، امواج مهار ناپذیری از خشم مردم علیه جنبش به راه افتد و به قول یکی از سخنرانان اجتماعات خصوصی اصحاب کودتا ، " عقبه ی فتنه در ماه محرم جمع و جور شود . " اما نشد آنچه اینان می خواستند ، از بس احمق بودند و از بس دروغ های خود را باور کرده بودند .
راهپیمایی روز جمعه 27 آذر که با عقبه ی یک هفته تبلیغات شبانه روزی در 6 شبکه ی تلویزیونی و چندین و چند شبکه ی رادیویی و صدها دستگاه اتوبوس حمل بسیجیان همیشه در صحنه برگزار شد ، افتضاحی بی سابقه بود که از قضا با درگذشت ایت الله منتطری هم همزمان شد .
اجتماع حداکثر ده هزار نفری هواداران دولت کودتا که تعدادی از آنها هم البته پلاکاردهایی در دست داشتند که نشان می داد از خارج از تهران به این مکان منتقل شده اند نشان دهنده ی تشتت و ریزش روزافزون حامیان حکومت بود . عکس هایی که خبرگزاری ها از چهره ی تعدادی از حاضران در این مراسم منتشر شد نشان دهنده ی واقعیت های تلخی از اوضاع جاری حکومت کودتا بود .
و البته روز یکشنبه با درگذشت آیت الله منتظری ، سیل جمعیت از تهران و اصفهان و نجف آباد و سایر شهرها به سوی قم سرازیر شد که البته نیروهای امنیتی دولت کودتا مانع رسیدن بسیاری از آنان به قم شدند و حتی تعدای از آنان را باز داشت کردند .
اما هرچه بود مراسم تشییع پیکر آیت الله منتظری در شهری مانند قم با حضور جمعیتی بالغ بر پانصد هزار نفر برگزار شد . با وجود تمام محدودیت هایی که برای پوشش خبری این مراسم در نظر گرفته شده به مرور اخبار و عکس های این اجتماع منتشر می شود . نگاه انداختن به ابعاد این مراسم می تواند بسیاری را به فکر فرو برد .
چیزها باید آموخت ازمقایسه ی آن جماعت و این جمعیت ، از مقایسه ی سرنوشت آنانی که برای رسیدن به قدرت صد پشتک و وارو می زنند و از کشتار و شکنجه و تجاوز و تقلب رویگردان نیستند ، با سرنوشت کسی که به دنیا پشت کرد و عطای رهبری را به لقایش بخشید تا آخرت خود را به دنیا نفروخته باشد .
سران کودتا و اصحاب کودتا اگر چشمی برای دیدن داشته باشند ، دیده اند که با همه ی عمله و اکله ، سر جمع عددی نیستند که شمرده شوند . اگر گوشی برای شنیدن داشته باشند شعارهای مردم را در حرم حضرت معصومه شنیده اند که چگونه حکومت آنان را باطل می دانند . و البته اگر عقلی برای اندیشیدن داشته باشند خواهند فهمید که به ایستگاه پایانی رسیده اند . ایستگاهی که اگر پیاده نشوی پیاده ات می کنند .
روز 16 آذر 88 اومد و رفت و هنوز سرزمین پرگوهر ما داره از پس لرزه های این روز می لرزه . روزنامه ی کیهان فردای 16 آذر که 17 آذر باشه در تیتر اصلی خودش به درستی اشاره کرد که این روز ایستگاه آخر بود . من هم با تیتر در کن روزنامه ی کیهان موافقم . شونزده آذر ایستگاه آخر بود اما نه برای ما ، برای اصحاب کودتا .
روز شونزده آذر خودم رو رسوندم خونه ببینم اتفاقات رخ داده چه بازتابی در رسانه های حکومت کودتا داشته ؟ اخبار ساعت 7 شب تلویزیون ضرغامی از برگزاری مراسم ضد آمریکایی دانشجویان با افتخار یاد کرد و تمام . انگار نه انگار که امروز تو این کشور خبرهایی هم بوده . انگار که نه خانی اومده و نه خانی رفته . با خودم گفتم شاید تمام این خبرهایی که شنیده م شایعه بوده ؟
اخبار ساعت 8 شب کانال شیش کی تی وی ( تلویزیون کودتا ) بعد از پخش خبر مراسم ضد آمریکایی دانشجویان ، گفت البته گروهی دانشجونما هم یک تحرکات مذبوحانه ای انجام داده ن که البته با بصیرت و درایت دانشجویان واقعی ، این تحرکات خنثی شده .
با خودم گفتم پس یه خبرایی بوده ...
اخبار ساعت هشت و نیم کانال دوی کی تی وی هم باز همون مراسم ضد آمریکایی مورد اشاره رو با آب و تاب نشون داد اما بعدش گفت البته یک عده اغتشاشگر دانشجونمای بی بصیرت ولایت ندار یک کمی شعارهای غیر ضد آمریکایی سر داده ن و البته یک کار زشت دیگه هم کردن که ما با افتخار فیلمش رو برای شما پخش می کنیم . ( فیلم تمثال مبارک بنیانگذار کبیر انقلاب که معلوم نیست چرا روی زمین افتاده بود ؟ )
اینو که دیدم گفتم نه ، پس واقعا خبرایی بوده ...
خلاصه ، از اون ساعت به بعد هر روز صدا و سیمان ضرغامی هر روز رضایت میده تا مقدار بیشتری از وقایع رخ داده در روز شونزده آذر رو اظلاع رسانی کنه . کم کم کار به جایی رسید که روز جمعه ، در یک بخش خبری در کانال شیش کی تی وی ، گوینده ی اخبار با لحنی حماسی از محکومیت اقدامات موهن صورت گرفته در روز شونزده آذر گفت .
نمی دونم این صدا و سیمان ضرغامی که بصیرتش مرزهای عالم امکان رو درنوردیده اگر می خواد اطلاع رسانی کنه چرا این قدر دیر این کار رو انجام میده ؟ اگر می خواد اخبار رو سانسور کنه چرا چند روز بعد همه چیز رو لو میده ؟ این جوری که ساکنین دور افتاده ترین نقاط کشور هم فهمیدن تهران خبراییه ، شیراز خبراییه ، مشهد خبراییه ، اصفهان خبراییه ، رشت خبراییه ، این جوری که همه فهمیدن ایران خبراییه ، این جوری که همه فهمیدن شما رسیدید به ایستگاه آخر .
شما چه کسانی هستید ؟
واقعا فکر می کنید بزرگ ترین کمدین تاریخ سینما چارلی چاپلین بوده ؟ یا خوشمزه ترین شون جری لوییس ؟ یا بانمک ترین شون بن استیلر ؟ فکر می کنید جیم کری و آدام سندلر خیلی بامزه ن ؟ یا مارتین لورنس و کریس تاکر خیلی ادبن ؟
اشتباه می کنید . اینایی که اسمشون رو گفتم همگی علاف بوده ن . همه ی عمرشون مینی بوس هل می داده ن . به گوشه هایی از سخنرانی حجت الاسلام شجونی در مدرسه ی مروی توجه کنید تا ببینید استعداد کمدی یعنی چی ، ببینید ذوق طنز یعنی چی . من که ترکیدم انقدر خندیدم ...
"... احمقانه است که عکس امام خمینی را پاره کرده و روی زمین بیاندازد و یک هزارتومانی هم روی عکس پاره شده بگذارد که یعنی امام مرده است. در خیابان کنار جسد مرده مردم پول میگذارند...
... آن زمان که حمد و سوره یادمان دادند گفتند خودی و غیر خودی داریم اما آقایان در سخنرانی خود میگفتند ما خودی و غیر خودی نداشته و همه خودی هستیم به همین دلیل در سخنرانیهایم گفتهام اینها حمد و سوره را بلد نیستند چرا که در سوره حمد غیرالمغضوب آمده است...
... جوجه مرغ که سر از تخم در میآورد خودی و غیر خودی را میشناسد و تا گربه میبیند فرار میکند، جای تأمل است که این اشخاص چرا خودی و غیر خودی را نمیشناسند...
... یکی دیگر هم احمقانه میگفت کودکان را اعدام نکنید ، یک بچه حرام لقمه در جاده پاکدشت به ۸ بچه نوجوان تجاوز کرده و بعد اجساد آنان را آتش زده است بعد می گویند اعدام نکنید. این حرف اسرائیل است که میگوید ایران حقوق کودکان را رعایت نمیکند و آن شخص هم این جملات را نشخوار میکند...
... رییس جمهور آمریکا زمانی که رای آورد گفت پیدا کردن یک سگ برای دخترم در کاخ سفید سخت تر از انتخاب وزیر بازرگانی است ...
... همین اتحادیه اروپا دهن پرکن که خیلیها فریب حرفهای او را میخورند،۸ سال پیش گروهک منافقین را تروریست معرفی کرد اما پنج شش ماه پیش آنها را تروریست ندانست. اگر گروهک منافقین تروریست نیستند پس هندوانه فروش یا سبزی فروش هستند؟
... ما در دنیای چاخان ، بیارزش، بیهدف و بیشرف زندگی میکنیم اما زیر آسمان این دنیا یک کشور است که حرف خدا رسول آن عدالت ، انصاف ، مردم داری و دفاع از مستضعف را بر زبان میآورد...
... تعجب میکنم برخی اسم خود را مهندس میگذارند ولی هیچ چیزی از مهندس سازی نمیدانند. تعجب میکنم برخی بر سر خود عمامه میگذارند و حرفهایی میزنند. عقلتان کجاست؟ کتاب نمیخوانید؟ شما چه کسانی هستید؟
... در این مراسم زمانی که مقام معظم رهبری را دیدم به ایشان گفتم آرزو میکنم تمام کشورهای مسلمان دنیا به عقل خود رجوع کنند و شما رهبر تمام کشورهای اسلامی شوید. ایشان گفتند متشکرم و فورا به اقامه نماز میت رفتند...
... روزنامه امروز نوشته که اوباما گفته مخالفان و معترضان ایرانی را تقدیس میکنم ما به او میگوییم مال بد بیخ ریش صاحبش. هرچند که اوباما با ما نیست بلکه او با سران اغتشاش است ...
... دیگر صحبت انتخابات نیست و مساله چیزی دیگری است به همین دلیل سفارش میکنم بسیجیها ،سپاهیها، روحانیت و مردم کوچه و بازار با چنگ و دندان ولایت فقیه و رهبری مقام معظم رهبری نگه دارند و به دشمنان جنایتکار این انقلاب میگویم اگر آقا لب تر کند خرخره این آقایان را می جویم ...
... ماشین ۱۰ میلیونی خود را جایزه میدهم به فردی که یک کشور مسلمانی پیدا کند که با آمریکا رابطه دوستی برقرار کرده و موفق شده باشند ...
... انقلاب را به بسیج سپاه سپردند و اینها با چنگ و دندان نظام را نگه خواهند داشت ...
... کسانی که گوشه نشسته و بیانیه صادر میکنند احمق و بی شعور هستند. آنها زمانی که دراین نظام و انقلاب رییس جمهور و وزیر شدند، میلیاردی پول با خود بردند ...
... امیدوارم این نقشه وطن فروشان ، امام فروشان و شهید فروشان را خدا به گریبان آنها برگرداند ... "
می بینید ما با کیا طرفیم ؟ حالا خودتون قضاوت کنید . البته یه جایی وسط سخنرانی ش حرف خوبی هم زده . اونجا که گفته : عقل تان کجاست ؟ کتاب نمی خوانید ؟ شما چه کسانی هستید ؟
به قول خانومه تو بلندگوی مترو ، مسافرین محترم ، ایستگاه پایانی می باشد ... رسیدیم به قلهک . چشم به هم بزنیم ایستگاه قیطریه و تجریش هم راه می افته .
اشتراک در:
نظرات (Atom)

